![]()
![]()

![]()

![]()

امروز برای اولین بار رفتی مهدکودک.
خودت خیلی ذوق داشتی و خوشحال بودی ولی من از صبح همش ناراحت و نگرانتم
آخه تو هیچ موقع ده دقیقه هم از ما دور نبودی.
نگرانم .........
خدای مهربون خودت از بدی ها و بلاها حفظش کن.
هفته گذشته به مدت یک هفته رفتیم شمال . واقعا هوا عالی بود. به دخملی هم خیلی خوش گذشت. تقریبا همه شهرها رفتیم؛ رودبار، نوده ، رشت، ماسوله، رامسر، رودسر، چابکسر، چمخاله و .....
در یکی از روزهای تقریبا سرد در روستای نوده:



در شهر بسیار زیبای ماسوله:




کنار دخترهای خوشگل با لباس محلی:

آب بازی داخل یکی از رودخانه های کنار جاده:

لب دریا ( چمخاله) :





شهر سرسبز رامسر:


پنجشنبه قرار شد دخملی رو ببریم شهربازی
. ساعت ۳۰/۵ بعدازظهر من و تو و باباعلی
رفتیم شهربازی ارم. اونجا پر از بچه بود و یه عالمه بازی کردی
و خیلی بهت خوش گذشت.تا ساعت ۳۰/۸ شب اونجا بودیم و بعد برگشیم خونه تو ماشین از خستگی
دیگه نای حرف زدن هم نداشتی
و همش میگفتی کی میرسیم
؟ من میخوام بخوابم. شدیداً هم ترافیک بود و ساعت ۳۰/۹ رسیدیم خونه و از خستگی فوری رفتی تا بخوابی
.
دوستت دارم گل خوشگل من
عکسهای دخملی توی شهربازی








![]()

![]()


اینجام فقط چشات معلومه

![]()

![]()
توی توپها گیر کردی و دستت رو بلند کردی و کمک میخوای

![]()
در حال نگاه کردن نقاشیهای روی دیوار

![]()



:




