|
ســـــارا دختــر زمستــونی ما
|
یک سال از نبودنت گذشت....
روحت شاد ...
[ دوشنبه 30 اردیبهشت1392 ] [ ] [ مامان معصومه ]
[ ]
وقتی خیس از باران به خانه رسیدم برادرم گفت: چرا چتری با خود نبردی؟ خواهرم گفت: چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی؟ پدرم با عصبانیت گفت: تنها وقتی سرما خوردی متوجه خواهی شد اما مادرم در حالی که موهای مرا خشک می کرد گفت "ای باران احمق!"
این است معنای مادر
مادرم روزت مبارک ..............
[ پنجشنبه 12 اردیبهشت1392 ] [ ] [ مامان معصومه ]
[ ]
یه سال دیگه همه به پایان رسید و یه بهار دیگه از راه رسید..... همه روزهات بهاری و پر از نشاط و شادی باشه دخترم [ دوشنبه 26 فروردین1392 ] [ ] [ مامان معصومه ]
[ ]
سلام وای که این روزها چه هوای خوبی داره بوی عید میاد بوی تازگی میاد... داریم به بهار و سال جدید نزدیک میشیم ..... امسال زمستون متاسفانه زیاد از برف و زمستون خبری نبود ... روزهای زیبا و شیرینمون داره میگذره و دخترکم روز به روز بزرگ و فهمیده تر میشه..... خدای خوبم شکرت که واسه همه چیزهایی که به ما دادی مهمتر از همه سلامتی... سارا جونم این ماه کارنامه نیمه اول سال رو گرفتی و همه نمراه هات خیلی خوب بودن دیگه تقریبا با سواد شدی و تقریبا بیشتر کلمات رو به راحتی میخونی .... زبان رو هم ادامه میدی و خوندن کلمات انگلیسی از خوندن کلمات فارسی برات راحت تر هست... خیــــــــلی دوستت دارم گل خوشگل من..... [ پنجشنبه 10 اسفند1391 ] [ ] [ مامان معصومه ]
[ ]
سـارا عزيزم، فرشته كوچك و زيبای ما ...
به تو كه مي نگرم، همه زيبايي دنيا را، هر آنچه وصف شدني و توصيف ناپذير است را، يكجا مي بينم... دوستت مي دارم بيش از آنكه در حجم انديشه ها بگنجد، از خدا ميخواهم ياري ام كند در اين امر خطير، تا به تو بهترين ها را بياموزم و تو را همان سان كه شايسته بهترينها هستي پرورش دهم.... آنرا بر من ببخش و همراهم باش تا رساندن فرشته من بر اوج قله هاي موفقيت و نشاندن شاهين بخت و اقبال بر شانه هاي ظريف و كوچكش ....
زیبای من "هفت" ساله شدنت مبارک
[ چهارشنبه 20 دی1391 ] [ ] [ مامان معصومه ]
[ ]
|